موضوع: "جوینده یابندست"

شما هم همينطوريد؟! . . .

نوشته شده توسط ...قلم... روی 1395/11/29  •  ارسال نظر »

“هوالمحبوب" 

 

 

یک روزهایی انگار تمام شهر آدم را نگاه میکنند،  طوری که حس 

میکنی شاید چیز بدی روی صورتت جلب توجه میکند! 

اشتراک گذاری این مطلب!

عشق نوجوانانه . . .

نوشته شده توسط ...قلم... روی 1395/11/27  •  ارسال نظر »

“هوالحبیب”

 

 

به نظرم عشق های نوجوانی شیرین ترین بخش زندگی هر خانم و آقایی

میتونه باشه :)

مثل امیر وضعیت سفید و لو رفتنش  D:

اشتراک گذاری این مطلب!

چوبِ خدا . . .

نوشته شده توسط ...قلم... روی 1395/11/24  •  2 نظر »

“هوالمحجوب”

 

 

امروز صبح وقتی خواستم سوار تاکسی بشوم آقایی جلو نشسته بود و دو نفر

آقای دیگر عقب . . .هرچقدر با زبان بیزبانی و مکث هایم تلاش کردم به نفر

جلویی بفهمانم بیاید عقب و من جلو بنشینم نفهمید که نفهمید !

من هم آنقدر دیر کرده بودم که . . . کل مسیر را دلم میخواست دانه دانه موهای

آن مرد گُنده را بِکَنَم ! بعد از مدتی که خشمم خوابید .

یادم آمد روز قبل وقت برگشتن از سرِ تنبلی وقتی دوخانم عقب سوار شدند و یک

اقا بعدش آمد جایم را عوض نکردم !

اینکه میگویند چوب خدا صدا ندارد دقیقا همین است .

آرام سرجایم نشستم و گفتم از ماست که برماست . . .

اشتراک گذاری این مطلب!

زرگری. . .

نوشته شده توسط ...قلم... روی 1395/11/22  •  1 نظر »

“هوالمحبوب" 

 

 

9،10 ساله که بودم یادگیری زبان زرگری برایم محال بود! 

وقتی امشب برحسب اتفاق دنبال یادگیری اش افتادم و در عرض

ده دقیقه يادگرفتم،

دیدم محالاتم به همان اندازه سنم -کوچکی- محال بود. . .  

 

اشتراک گذاری این مطلب!

جن و پری . . .

نوشته شده توسط ...قلم... روی 1395/11/22  •  ارسال نظر »

“هوالمحبوب”

 

 

داشت در مورد دیدن جن و ترس از آن میگفت.

آقای نون تندی فرمودند:

- نمیدانم چرا جن و پری را فقط خانم ها میبینند و ترسش را دارند !!!

شواهد را سنجیدیم دیدیم کلامش کاملا متین است .

سکوت کردیم :/

اشتراک گذاری این مطلب!

درس کجا بود ؟! . . .

نوشته شده توسط ...قلم... روی 1395/11/20  •  2 نظر »

“هوالمحبوب”

 

 

دوست رفته بود دانشگاه تهران و ساعاتی را برای کارهایش آنجا بود .

تا دیدمش گفتم از دانشگاه چه خبر چیزی نگفت خندید !

پرسیدم: چرا می خندی ؟!

گفت: هیچ جا به صورت مطلق درس نیست من فکر میکردم حداقل تهران -دانشگاهِ

تهران-درس خواندنش بیشتر در اولویت است !

بعد کمی از اوضاع انجا گفت .

یک نتیجه گیری هم داشت !

آنهم اینکه چه کسی میگوید دختر ها بیشتر از پسرها هستند!

در آنجا هر یک دختر را همراه با سه پسر میدیدم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

پ.ن: من روزهایی که دانشگاه بین الملل میرفتم با اینکه بچه های خوبی هم داشت

باز هم برایم اوضاعش آزاردهنده بود . . .چه برسد . . .

 

اشتراک گذاری این مطلب!

روحِ خدا . . .

نوشته شده توسط ...قلم... روی 1395/11/16  •  ارسال نظر »

“هوالحبیب”

 

 

ملاصدرا (رحمـة الله علیه ) یا همان صدرالمتالهین در حکمت متعالیه اش سفر

چهارگانه ای دارد :

1- سیر من الخلق الی الحق

2-سیر بالحق فی الحق

3- سیر من الحق الی الخلق

4-سیر فی الخلق بالحق

من همیشه و همیشه معتقدم که امام خمینی (رحمة الله علیه)همه ای این مراحل

را گذرانده و آخرین مرحله یعنی سیر فی الخلق بالحق را که همان

انقلاب است به نحو احسنت انجام داده . . .

واقعا حق گفت ملاصدرا که فکر  سلوک ذهنی است

 روح الله اگر در زمان گذشته بود ، قطعا یک نبی میشد . . .

نه اینکه در این زمان نبی نباشد ( رجوع شود به تفاوت کلمه رسول و نبی )

چرا بود به معنای واقعی هم بود . . . فقط درکش از عوام خارج است !

 

 

من چقدر ملاصدرا را دوست میدارم :))))

 

( توضیح نوشت :  اسفار اربعه ملاصدرا را تنها با یک سرچ میتونید بخوانید )

 

 

 

 

اشتراک گذاری این مطلب!

هیچوقت هیچوقت به اشتراک نگذارید . . .

نوشته شده توسط ...قلم... روی 1395/11/14  •  3 نظر »

 “هوالمحبوب”

 

همان لباسی که خوشم امده بود را در گروه 

دبیرستان گذاشتم گفتم میخواهم این را بخرم

امروز خبر رسید الی و لورا و ریحان و . . . 

رفته اند جفت همان لباس را خریده اند !

کاملا لباس از چشمانم افتاااااد :-| 

نتیجه میگیریم از هرچه خوشت امد به اشتراک 

نگذار , تمااااام .

اشتراک گذاری این مطلب!

مهاجرینِ بی نوا . . .

نوشته شده توسط ...قلم... روی 1395/11/13  •  ارسال نظر »

“هوالمحجوب”

 

 

خیلی بد است بدانی که خواهر دوستت پناهنده کشوریست و مدام به

پناهندگان فحش و بد و بیراه بدهی که چه!

مثلا پوزِ دوستت را به خاک بمالی !

حقارت تا کجا ؟!

اینکه بیایی در این سن در خصوصی آدم و بگویی بیا فلانی را دست بندازیم

و از حرص دادن به کسی دیگر لذت ببری !!!

اینکه پناهندگان کشور خود را میفروشند جای خود اصلا کاری به آن ندارم

ولی اینکه دلِ خواهری را بسوزانی خیلی حرف است ، خیلیییییی حرف

خدا به همه ما رحم کند . . . رحم عاجل !!!!

 

اشتراک گذاری این مطلب!

مادرِ بی سواد . . .

نوشته شده توسط ...قلم... روی 1395/11/09  •  1 نظر »

“هوالمحبوب”

 

 

وقتی در حال صحبت بودیم و بچه اش پرسید مامان کاروان سرا یعنی چی

یه خورده که چه عرض کنم شاید بیشتر از یه خورده مکث کرد و با خنده

گفت چه میدووونم ! برو از بابات بپرس. . .

بعد سرم را چرخاندم به طرف باباشون ببینم جواب ایشون چیه !

اونم کمی مکث کرد و با من من کاروان سرا را برای بچه تعریف کرد !!!

همون لحظه یک ترس عجیبی آمد توی وجودم . . . اینکه نکنه روزی مادر

بشم و بچه ام سوالی ازم بپرسد و درمانده بشم از جواب دادنش!

کاروان سرا که فوق العاده سوال جزءی بود ! این پدر و مادر هردو درس خوانده

بودن و دانشگاه رفته . . .

(نتیجه گیری جزءی : سواد فقط دانشگاه رفتن و خوندن و نوشتن نیست ! )

بطن موضوع این نمیدانم گفتن است !

من اِبایی از این ندارم که بگم نمیدانم ولی بچه تمام منم منم هاش به

پدر و مادرشِ اگه این باورش از همان کودکی خراب بشه یا با جوابهای

غلطی که از سر نشان دادن اینکه من میدانم بهش داده بشه  نهایتا

کاملا این تکیه گاه اطلاعاتی و باوری که داره خراب میشه و هیچوقت

روی پدر و مادر حساب باز نمیکنه!!!

خدایا اینم تو لیستهای خواهش های من افزروده کن دانایی پرسود بده!!!

مچکرم

اشتراک گذاری این مطلب!

1 3 4