موضوع: "کوچه پشتی"

منطق خوانی با اعمال شاقه . . .

نوشته شده توسط ...قلم... روی 1395/10/24  •  4 نظر »

"هوالقادر"

 

 

تمرکز کرده ام تا مبحث را درک کنم ، صدای کودکی پشت اف اف از کوچه پشتی

سکوت اتاق را پر کرده تا سرم را از کتاب بلند میکنم صدایش قطع میشود تا دوباره

زوم کتاب میشود دوباره پشت اف اف بلند دست و پا شکسته میگوید بله  الو . . .

نمیدانم ار کدام خانه است . . .هرچه هست روی اعصابم دارد رژه می رود !

چندتا خانه ویلایی هست که مستاجر در آن زندگی میکند ،

نمیدانم اینها نمی توانند درک کنندکه در محله های ساکت و مسکونی  رعایت کنند ؟!




پ.ن : آمدم در تراس را باز کردم از هر گوشه تراس یک یاکریم پرواز کرد . . .

تقریبا اگر اشتباه نکنم هفتایی پر زد !

دلم میخواهد یکیشان بیافتد دستم :)))) از عشق میچلانمشان . . .

اشتراک گذاری این مطلب!

کوچه پشتی . . .

نوشته شده توسط ...قلم... روی 1395/05/01  •  2 نظر »

" هوالمحبوب"

 

اینجانب اگر تصمیم بر مستند سازی از کوچه پشتی

می داشتم مطمینن یکی از پر مخاطب ترین ها قرار می گرفت

روز گذشته نزدیک غروب افتاب به منزل رسیدم همین که الله اکبر

از گل دسته های مسجد بلند شد از آن سمت یکی از همسایگان

کوچه کذایی نوایی برخواست با این مضمون _حالا دستا ا ا ا ا _

ما هم هاج و واج از اینطرف اذان را می شنیدیم از طرفی هم

دادار و دودور را !

یعنی ما ماندیم در این فکر خیلی سختشان بود  نیم ساعت صبر کنند

تا اذان تمام شود یعنی انقدر حرکات موزون در بدنشان کنترل نا پذیرشده بود!

خلاصه اینکه کمی به فکر رفتیم که آدمی تا بکجا  . . .

صبح هم همان خانواده ی محترم که  فرزندانشان در کوچه زندگی میکنند

و مقداری هم در خانه تفریح میکنند! همان :) از خانه اشان موزیک پخش میشد

شب که تا ساعت یک و نیم نوای ارکست در خانه بود صبح هم نوای موزیک

_نمیدانیم بلوچی میخواند افغانی میخواند هر چه بود روی مخ بود_

خیلی تلاش کردیم خانم این خانه را ببینیم ولی نبود که نبود البته هر از چند گاهی صوتش

را داریم ولی تصویر را نه .مثلا موقع ظهر نهار یه صدای زنانه با گویش خاصی فریاد می زند

شیپوووووووور !

شیپور اسم پسرک خانه است البته این را هم بگویم پسرک اسمش شاهپور است ولی نمیدانم چرا

بنده خدا را شیپور صدا می زنند ! :))) بی نواااااا

دیروز سری به مادربزرگ مکرمه زدیم برای احوال پرسی از قضا پسرعموی بنده هم با پسر کوچکشان

تشریف آوردن عروس عموجان اصرار داشتند امیرحسین که پسرِپسرعموی اینجانب است بما سلام بدهد

منم با خنده گفتم اصرار نکنید ما عادت داریم نوه های پسرِ خانواده خ-ف همه تُخس هستند !!!

بعد همه جا سکوت شد ! :) بعد ما حالت شرمگیر به پرعمو خیره شدیم و گفتیم ببخشید D:

شیفته اینطور حرف زدن هایمان هستیم نفهمیدیم فحش بود یا تعریف !

یکبار هم بنده خدایی داشت از دوری خانواده اش _که مهاجرت کرده بودن به بلاد خارجه_اشک

میریخت خواستیم دلداری بدهیم گفتیم فلانی جان گریه نکن ارزش ندارد D:

همچین موجود باهوشی هستیم . . .

چقدر حرف زدیم :)))))




 

اشتراک گذاری این مطلب!

کودک کوچه پشتی . . .

نوشته شده توسط ...قلم... روی 1395/04/22  •  1 نظر »

"هوالشافی"

 

 

خداوندا به همسایگانمان بیاموز که ما هم بندگانت هستیم بی نواییم

نیاز بر ارامش داریم . . . 

(توضیح نوشت: کودکی در همسایگی داریم به وسعت یک گودزیلا

مدام یا در حال جیغ کشیدن و زار زدن است یا در حال گفتن بابایی

چنان جیغ میزند که دوست داریم برویم روی تراس و فریاد بزنیم

تو را به مقدسات صدای او را در نیاورید

آنقدر میگوید بابایی که میخواهیم برویم بگویید پدرجانش

تو را بجان همین کودک مثلا شیرین زبانت جوابش را بده

آلرژی پیدا کرده ایم به صدایش

نه اینکه نرمال بیرون باشدها ؛ نه این کودکان در همه ی ساعات

روز و شب در خارج از منزل زندگی میکنند و نهایتا از 24 ساعت

روز 4 ساعتش را در منزل تفریح میکنند !.

خوشحالیم از اینکه این کودکان در حال بازی هستند آنهم دسته جمعی

ولی بازی هم وقت دارد نه اینطور . . .

بچه سه ساله را ول کردن تو کوچه

من با اعضای خانوادشون اشنا شدم از بس صداشون تو اتاقمه

لا اله الله . . .)

 

 

اشتراک گذاری این مطلب!