به یادم بود. . .

نوشته شده توسط ...قلم... روی 1395/10/19

“هوالمحبوب" 

 

 

پیام شماره ناشناس:


” ساعت 2 شبکه نمایش فیلم چارلی و کارخانه شکلات سازی میده.. . 


يک پیام کاملا خشک،مثل یک اطلاع رسانی. .  .برام جالب شد بدونم این شخص

کیه که ميدونه من این فیلم را خیلی دوستدارم،  یاد ندارم که این علاقه ام را به 

کسی گفته باشم چون برای خیلی سال پیش و به عنوان حس های خوب و فانتزی

هام و چقدر با دیدن این فیلم غرق رویا میشم!  

تکست زدم: دو سه تا قلب تو کیی؟!

جواب مثل همان اطلاع رسانی خشک: مهدی

باید اعتراف کنم ذوق مرگ شدم وقتی تو چشم دوختی به تلوزیون و بعد با دیدن

آنونس این فیلم به یاد من افتادی و نتونستی ازش بگذری و پیام دادی که بهم خبر بدی

و من هم ببینمش!

 یعنی از این حس که کسی به فکرت هست لذت بخش تر هم هست؟!؟  گمان نکنم!

شازده ی من  ،  به یاد ندارم کی و چه سنی بهت گفتم که این فیلم جز فانتزیام و ميتونم

تصور کنم موقع توضیح این فیلم کلی ذوق مرگ شدم و با هربار تعریف پیشت چشمام

را بستم هزار بار فرو رفتم به رویا. . .  یقین دارم که فقط یکبار بهت گفتم و این یکبار بعد

از بیشتر از پنج سال در ذهنت بوده و با دیدنش به فکرم افتادی و غرورت را کنار

گذاشتی و پیام دادی تا خوشحالم کنی. . . 

بی نهایت دوست دارم، دلتنگتم خیلی زیاد. . .  خیلی


روشن نوشت: آقا مهدی خواهرزاده اینجانب هستن:)

اشتراک گذاری این مطلب!