دعایِ پدر . . .

نوشته شده توسط ...قلم... روی 1395/10/21

“هوالمحبوب”

 

 

از پدر خواستم برایم دعا کند ، نمیدانم چرا وقتی از او دعای عاقبت به خیری میخواهم

بغض راهِ گلویم را میگیرد . . .

دعای پدر همانند دعای پیامبر برای یک امت است ، امیدارم دعایت برایم مستجاب شود:)


********

خدارا شکر میکنم که با پدرم صمیمی ام ، شکر میکنم که بدونِ خجالت پیشانی اش را

میبوسم  ، شکر میکنم هر وقت که دلم بخواهد بدون رودربایستی در آغوشش میروم

شکر میکنم راحت قربان صدقه اش می روم . . .

شکر میکنم وقتی به دعایش نیازمندم رُک میخواهم که دعایم کند .

شکر میکنم هنوز با وجود سن بیست و اندی سر به سرش میگذارد و کشتی میگیرم!

خیلی ها ، خیلی از دوستانم این راحتی را با پدرشان ندارند .

لیالی همین چند شب پیش میگفت سر میز شام خواست با شوخی به پدرش بگوید

قربانت شوم میگفت نتوانست ! یک جور چندشش شد .

البته این بیشتر به خاطر رفتارهای پدر و مادر است که فرزند نمی تواند خوب و راحت

برخورد کند ، البته ناگفته نباید که تنها من هستم که با پدرم اینطورم بقیه خواهر و برادر

اینطور نیستند البته اگر من هم مثل آنها پیش میرفتم همینطور میشدم !پدر در کنار

شخصیت مقتدرش یک شخصیت شوخانه و مهربانانه دارد که کشفش کردم و پیشدستی

کردم . . . هروقت حرفی شود خواهر میگوید ماریا با پدر عیاق است :)

نخواستم شبیه آنها بشوم و رسمی باشم با پدر !  و نشدم

درست است هیچوقت از مشکلاتم برایش نگفتم از غم هایم هم، ولی این برای همه صدق

میکند ، من فقط درونِ خودم میریزم.

اما در این بین در بین همه این شوخی ها ، هیچوقت بی احترامی نکردم و خدا آنروز را

نیاورد .

از خدا که پنهان نیست از شما پنهان نباشد

فقط یکبار سرِ یک چیزی به پدرم گفتم دیکتاتور آنهم با شوخی و خنده

 به رویم نیاورد ولی ناراحت شده بود

و برادر جان در پی یک اقدام دوستانه اطلاع داد که پدر در حرفهایش ناراحتی را ابراز

کرده و من هم عذر خواهی کردم و از دلش در آوردم.

خلاصه اینکه :

اوصیکم به روابط دوستانه با پدر و مادر . . .

به قولی همان :

وبالوالدین احسانا . . .


اشتراک گذاری این مطلب!