راه گم کرده بود. . .

نوشته شده توسط ...قلم... روی 1395/10/22

“هوالمحبوب" 

 

 

روی صندلی کنسول نشسته بود و داشت مقابل آینه کاری شخصی انجام ميداد

و من هم دراز به دراز روی تختش ولو شده بودم و به کارهایی که انجام ميداد نگاه

میکردم چشمم به قرآن روی کنسول افتاد،  با تعجب پرسیدم :


- قرآن می خوانی!؟!؟ 


سرش را به طرفم برگرداند و عادی گفت :


- هر از چندگاهی وقتی راه گم می کنم :/ 






اشتراک گذاری این مطلب!